بنیانهایفرهنگ استراتژیک جمهوری اسلامی ایران در نهجالبلاغه
رشید رکابیان[1]
ناصر پورحسن[2]
چکیده
این پژوهش به بررسی بنیانهای فرهنگ استراتژیک جمهوری اسلامی ایران میپردازد. فرهنگ استراتژیک که شامل سنتها، ارزشها، الگوهای رفتاری و روشهای مواجهه با تهدیدات است، به عنوان متغیر مستقل، رفتار راهبردی یک کشور را به عنوان متغیر وابسته شکل میدهد.
ضرورت و اهمیت پژوهش: با توجه به اینکه جمهوری اسلامی ایران هویت و مبانی خود را برگرفته از آموزههای دینی میداند، شناسایی ریشههای فرهنگ استراتژیک آن در متون اصیل اسلامی، به ویژه نهجالبلاغه به عنوان مهمترین منبع پس از قرآن، امری ضروری و راهگشا برای تحلیل رفتار سیاست خارجی و راهبرد امنیتی ایران است. به تاسّی از موضوع مقاله تحقیق به این سؤال پاسخ میدهد: «مهمترین بنیانهای فرهنگ استراتژیک جمهوری اسلامی ایران که ریشه در متون دینی، بهویژه نهجالبلاغه دارد، کداماند؟ فرضیه تحقیق با بهرهگیری از روش توصیفی ـ تحلیلی و گردآوری اسنادی از نهجالبلاغه.
مهمترین بنیانهای فرهنگ استراتژیک که درمتون دینی و بخصوص نهجالبلاغه برآنها تاکید شده است عبارتند از: 1ـ نبرد حق و باطل و غلبه حق، 2ـ تقویت بنیه دفاعی، 3ـ نفی سلطهپذیری و سلطهگری، 4ـ نفی ستمکشی و ستمگری، 5ـ دفاع از مظلوم ، 6ـ اصل وفای به عهد.
کلید واژهگان: فرهنگ، فرهنگ استراتژیک، جمهوری اسلامی، نهج البلاغه.
مقدمه
از دیرباز اندیشمندان و متفکران رشتة سیاست بر این نکته وقوف داشتهاند که بین دولتها تفاوتهایی از حیث نحوه بهکارگیری قوه قهریه برای محافظت از آنچه علایق حیاتیشان(.Gray, 1981: 22; Liddell Hart, 1932; Weigley, 1973 میپندارند، وجود دارد.برای توضیح و تشریح علت این تفاوتها، ادبیات گستردهای در رشته مطالعات استراتژیک پدید آمده است کهاین ناهمگونیها را به اختلاف در فرهنگ استراتژیک کشورها نسبت میدهد. اما فرهنگاستراتژیک چیست؟ بین استراتژیستها اجماعی در زمینه تعریف فرهنگ استراتژیک بهعنوانیک مفهوم وجود ندارد. با وجود اختلاف نظر در تعریف فرهنگ استراتژیک، محققان متفقالقولند که فرهنگاستراتژیک برخاسته از عناصری است که مهمترین آنها عبارتند از: ایدئولوژی حکومت، تجربه تاریخی کشور، موقعیت جغرافیایی آن، منابع طبیعیاش، سطح تکنولوژی آن، و نیز نظام بینالملل.((Lantis, 2002; Macmillan, Booth & Trood, 1999
بر این اساس تفاوتهای کشورها در نحوه توسل به زور، ناشی از اختلافهایی است که از نظر عوامل مذکور بین آنها وجود دارد، مثلاً به سبب تفاوت در تجربه تاریخی یا موقعیت جغرافیایی آنها. البته این امکان هم وجود دارد که این ناهمگونی برخاسته از تفاوت در نحوه تعامل میان این عوامل، از کشوری به کشور دیگر باشد. در هر صورت عقلایی است که هنگام بررسی فرهنگ استراتژیک یک کشور، تمام این عناصر را یکجا بررسی کنیم تا درکی فراگیر و عمیق از فرهنگ استراتژیک آن به دست آوریم و این دقیقاً رویکردی است که بیشتر نویسندگان در این زمینه برگزیدهاند، در مطالعه تأثیرات ایدئولوژی دولت بر فرهنگ استراتژیک، نگارنده به بررسی تأثیر نهج البلاغه بر فرهنگ استراتژیک ایران اکتفا کرده است.
دلیل گزینش نهجالبلاغه آن است که نهجالبلاغه فراگیر و بر تمام جنبههای زندگی فردی و اجتماعی انسان از جمله چگونگی به کارگیری قوه قهریه توسط دولت اثر گذاشته است که در نتیجه، مطالعه تأثیرات آن بر نحوه استفاده دولت از قدرت نظامی آسانتر است. دو دلیل هم برای تمرکز بر ایران وجود دارد:
نخست آنکه در ایران پس از انقلاب، اسلام در مقایسه با دیگرعناصر مؤثر بر فرهنگ استراتژیک، اثر عمیقتری در شکل دادن به سیاستهای دولت در زمینه استفاده از زور داشته است. تشخیص علت این مسئله هم ساده است. انقلابی که در ایران رخ داد، طبعی مذهبی داشت و به تشکیل حکومتی براساس اعتقادات دینی منجر شد؛
دوم آنکه اندکی پس از پیروزی انقلاب، ایران با تهاجم مواجه شد. تجاوز عراق به خاک ایران درشهریور 1359و جنگ هشت سالهای که در پی آن در گرفت، فرصت کمنظیری برای مطالعه تأثیرات اسلام بر نحوه توسل به زور توسط ایران فراهم میسازد.
1ـ تعریف مفاهیم وچارچوب نظری
1-1-مفهوم فرهنگ
اگرچه ریشهشناسی واژه «فرهنگ» در زبان فارسی «فر» به معنای پیش و بالا و «هنگ» به معنای کشیدن (قرایی مقدم، 1374: 146) و مقایسه آن با معادلهایش در دیگر زبانها (مانند کالچر[3] در انگلیسی به معنای کشت و پرورش) خاستگاه این مفهوم را به عنوان یک فرآیند پویا، بالنده و تربیتی نشان میدهد، (اسپردلی و، 1372: 25) اما برای ورود به عرصه تحلیل علمی، باید از تعاریف اصطلاحی بهره گرفت.
تعاریف کلاسیک از فرهنگ، از تعریف فراگیر ادوارد بارنت تایلر (۱۸۷۱) که آن را «کلیتی درهمتافته از دانش، دین، هنر، قانون، اخلاقیات و هرگونه توانایی» میدانست،(گیدنز، .1373: 36) تا تعاریف جدیدتر مانند تعریف آنتونی گیدنز که بر «ارزشها، هنجارها و کالاهای مادی» تأکید دارد،(همان) همگی بر یک ویژگی مشترک پافشاری میکنند: فرهنگ به عنوان یک سیستم آموختهشده و اشتراکی که جهانبینی و الگوهای رفتاری یک جامعه را شکل میدهد. (آشوری، 1357 :39) نقطه اوج این نگاه را در تعریف علامه جعفری مییابیم که بر «کیفیت یا شیوه بایستهِ مستند به طرز تعقل سلیم و احساسات تصعیدشده» تأکید میکند. این تعریف، فرهنگ را از یک پدیده صرفاً توصیفی به یک الگوی هنجاری و آرمانی ارتقاء میدهد که برای تحلیل یک نظام فکری ـ سیاسی مانند جمهوری اسلامی ایران بسیار راهگشاست. (جعفری، 1387: 89)
۲- 1-فرهنگ استراتژیک
رفتار راهبردی کشورها در خلأ شکل نمیگیرد، بلکه ریشه در بستر تاریخی، جغرافیایی، اجتماعی و بهویژه فرهنگی آنان دارد. گذار از نظریهپردازیهای کلاسیک (مانند کلاوزویتز که به «نیروهای معنوی» اشاره داشت) به رویکردهای مدرن، با عبور از نگاه «واقعگرایی» که دولت را یک «جعبه سیاه» عقلانی و یکسان میپنداشت، محقق شد (Lantis :2005. 78). رویکرد فرهنگ استراتژیک با گشودن این جعبه سیاه، به واکاوی عوامل درونی و هویتی میپردازد که مشروعیت، اولویتها و ابزارهای دستیابی به امنیت را تعریف میکنند. (حاجی یوسفی:1378: 116)
از میان تعاریف متعدد، تعاریفی مانند تعریف جک اسنایدر (بر آرمانها، پاسخهای عاطفی و الگوهای رفتاری) و کن بوث (بر سنتها، ارزشها و عادات) بر بعد ادراکی و هنجاری تأکید دارند (کوین،،1384: 45). اما تعریف گریگوری گیلز که فرهنگ استراتژیک را مشتمل بر «باورهای مشترک، الگوهای رفتاری و روایتهای مورد پذیرش ناشی از تجربیات مشترک» میداند، برای این تحقیق جامعتر است.
چرا که این تعریف:
- برهویت جمعی به عنوان محصول تجربیات و روایتهای مشترک تأکید میکند.
- ابزارهای دستیابی به امنیترا برخاسته از این هویت میداند. (Gerard: 2002 .234)
پیوند با تحقیق حاضر: بر این اساس، برای واکاوی فرهنگ استراتژیک جمهوری اسلامی ایران، باید به سراغ هویت سازنده و تجربیات بنیادین آن رفت. این پژوهش استدلال میکند که یکی از اصیلترین و تأثیرگذارترین منابع شکلدهنده به این هویت جمعی، متون دینی بهویژه نهجالبلاغه است. این کتاب، نه تنها یک متن تاریخی، بلکه یک «روایت زنده» و منبع «تجربه مشترک معنوی» است که باورهای کلان درباره «حق و باطل»، «عدل و ظلم»، «تعهد و عهدشکنی» و «مناسبات قدرت» را در حافظه استراتژیک ایران تزریق کرده و چارچوب ادراکی نخبگان و تودههای این کشور را شکل میدهد. بنابراین، تحلیل بنیانهای فرهنگ استراتژیک ایران بدون فهم این خاستگاه فکری، ناقص خواهد بود.
2ـ پیشینه تحقیق
فرهنگ استراتژیک جمهوری اسلامی ایران به عنوان مجموعهای از باورها، انگارهها و الگوهای رفتاری پایدار تعریف میشود که جهتگیریهای کلان سیاست خارجی و امنیت ملی این کشور را شکل میدهد. این فرهنگ ریشه در آمیزهای منحصربهفرد از اسلام شیعی (به ویژه اندیشه ولایت فقیه)، انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، تاریخ و جغرافیای ایران و تجربیات دوران جنگ تحمیلی دارد. ادبیات موجود در این حوزه، بر شناسایی و تحلیل همین بنیانها متمرکز است.
- دهقانیفیروزآبادی(۱۳۹۰)، «فرهنگ استراتژیک جمهوری اسلامی ایران»، پژوهشکده مطالعات راهبردی:این اثر به عنوان جامعترین منبع فارسی، به تبیین نظاممند مولفههای فرهنگ استراتژیک ایران شامل ایدئولوژی، برداشت از محیط بینالملل، الگوی استفاده از قدرت و اهداف ملی میپردازد.
- دهقانیفیروزآبادی (۱۳۹۲) «جمهوری اسلامی ایران و نظام بینالملل: رویکردی مبتنی بر فرهنگ استراتژیک». انتشارات دانشگاه امام صادق7.این کتاب کاربرد چارچوب فرهنگ استراتژیک را در تحلیل مواضع و رفتار ایران در قبال مسائل مختلفی از جمله برنامه هستهای، مسئله فلسطین و روابط با قدرتهای بزرگ بررسی میکند.
- جونی (۱۴۰۰) «فرهنگ استراتژیک و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران». این کتاب به تحلیل نقش فرهنگ استراتژیک به عنوان چارچوبی علّی و تفسیری در شکلدهی به جهتگیریها و رفتارهای سیاست خارجی ایران میپردازد و مبانی ایدئولوژیک و تاریخی آن را واکاوی میکند.
- جونی (۱۴۰۱) «فرهنگ استراتژیک و سیاست امنیت جمهوری اسلامی ایران در غرب آسیا».
این اثر دامنه تحلیل را به حوزه امنیت منطقهای گسترش داده و نقش ایران در تحولات غرب آسیا را بر اساس مؤلفههایی مانند گفتمان مقاومت، عمق استراتژیک و نگاه به نظم منطقهای تبیین میکند.
- نقیبزاده و همکاران (۱۳۹۵).تأثیر انقلاب اسلامی بر فرهنگ استراتژیک ایران. انتشارات دانشگاه تهران. این کتاب که مجموعهای از مقالات است، به طور خاص بر نقش انقلاب اسلامی به عنوان نقطه عطفی در شکلدهی به بنیانهای جدید فرهنگ استراتژیک ایران تمرکز دارد.
- ازغندی و آشنا (۱۳۹۸). «تحلیل فرهنگ استراتژیک جمهوری اسلامی ایران در پرتو گفتمان مقاومت». مطالعات راهبردی:این مقاله به واکاوی یکی از کلیدیترین مولفههای فرهنگ استراتژیک ایران، یعنی «گفتمان مقاومت» و بنیانهای ایدئولوژیک و تاریخی آن میپردازد.
- دهقانیفیروزآبادی (۱۳۹۱). درمقالهی «بنیانهای هویتی فرهنگ استراتژیک جمهوری اسلامی ایران».مطالعات راهبردی. این مقاله به طور مستقیم به بنیانهای هویتساز (اسلامی، ایرانی، انقلابی) فرهنگ استراتژیک ایران میپردازد.
- اصغری (۱۳۹۷). «تأثیر جنگ تحمیلی بر شکلگیری فرهنگ استراتژیک جمهوری اسلامی ایران». فصلنامه تاریخ روابط خارجی.این مقاله بر نقش جنگ ایران و عراق در تثبیت مولفههایی مانند خوداتکایی، عدم اعتماد به غرب و تأکید بر توانمندیهای دفاعی داخلی تمرکز دارد.
- سجادپور (۱۳۹۴). «ولایت فقیه به مثابه هسته مرکزی فرهنگ استراتژیک جمهوری اسلامی ایران».سیاست خارجی. این مقاله نقش کانونی نظریه ولایت فقیه را در تعیین جهتگیریهای کلان استراتژیک نظام تحلیل میکند.
- رکاربیان و همکاران (۱۴۰۲). «تأثیر فرهنگ استراتژیک بر سیاست تسلیحاتی و امنیت ملی ایران».
این مقاله استدلال میکند که انتخابهای تسلیحاتی ایران ریشه در باورهای عمیقتر فرهنگ استراتژیک، از جمله تجربه جنگ و باور به خوداتکایی دارد.
- کامران طارمی (1395). در مقاله تأثیر دیدگاههای امام خمینیبر فرهنگ استراتژیک جمهوری اسلامی ایران؛ به بررسی دیدگاههای امام خمینی در مورد فرهنگ استراتژیک پرداخته است (فصلنامه سیاست)؛
- رضا کلهر (1387). در مقاله نهضتهای بسیجی و بسیج نهضتها با تأکید بر فرهنگ استراتژیک حضرت امام خمینی (فصلنامه مطالعات راهبردی)
- آیزناشتات (۱۳۹۴). «منابع فرهنگ استراتژیک ایرانی». مؤسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک.این گزارش که توسط یک تحلیلگر برجسته نوشته شده، منابع تاریخی، مذهبی و سیاسی فرهنگ استراتژیک ایران را به تفصیل برمیشمارد.
- رود (۱۳۸۸). «فرهنگ استراتژیک ایران: دلالتهایی برای سیاست هستهای». نشریه امور امنیت بینالملل. این مقاله بهطور خاص به ارتباط بین فرهنگ استراتژیک ایران و مواضع آن در برنامه هستهای میپردازد.
- خلیفی (۱۳۹۶). «عامل شیعی در فرهنگ استراتژیک ایران». مجله سرویوال: سیاست و راهبرد جهانی.
این مقاله بر بنیان مذهبی و به ویژه مفاهیم شیعی به عنوان عناصر شکلدهنده به رفتار استراتژیک ایران تأکید میکند.
تفاوت این پژوهش با پژوهشای ذکر شده در این است که منابع موجود (مانند آثار دهقانی فیروزآبادی، جونی و دیگران) عمدتاً بر ساختارها، گفتمانها و رفتارهای (قابل مشاهده) جمهوری اسلامی ایران تمرکز دارند. این مقاله، اما، به سراغ خاستگاه و مبادی فکری این ساختارها میرود. از طرفی دیگر بسیاری از تحلیلها (مانند مقاله اصغری درباره جنگ یا منابع غربی) فرهنگ استراتژیک ایران را برآمده از ایدئولوژی انقلاب ۱۳۵۷ و تجربیات پس از آن (مانند جنگ) میدانند.دحالی که این مقاله، خاستگاه را به متنی مقدس و فراتر از انقلاب منتقل میکند. این مقاله استدلال میکند که بنیانهای فرهنگ استراتژیک ایران، ریشه در حکمت عملی و سیره سیاسی امام علی7 دارد که ترکیبی از "عدالت"، "صلحطلبی"، "وفای به عهد" و "مقاومت در برابر ظلم" است. این نگاه، تصویر یک بعدی و صرفاً انقلابی را اصلاح کرده و بر بعد "حکمتمحور" و "تعادلگرای" آن تأکید میکند. نوآوری این پژوهش نشان میدهد که رفتار استراتژیک ایران تنها واکنشی به شرایط معاصر نیست، بلکه برآمده از یک سنت فکری و اخلاقی دیرپا است که انقلاب اسلامی آن را احیا کرده است. بر این اساس نوآوری اصلی مقاله "بنیانهای فرهنگ استراتژیک جمهوری اسلامی ایران در نهجالبلاغه" در این است که: این پژوهش، با روشی تحلیلی ـ اسنادی، به سراغ متنی فراتر از تاریخ معاصر میرود تا پشتوانههای حکمی ـ کلامی فرهنگ استراتژیک ایران را استخراج و تبیین کند. این کار، هم به درک ما از رفتار ایران عمق تاریخی ـ تمدنی میبخشد و هم الگویی برای نظریهپردازی بومی در مطالعات راهبردی ارائه میدهد. این مقاله نه در تقابل، بلکه در تکمیل منابع قبلی عمل میکند و به پرسش "چرا این فرهنگ استراتژیک چنین ویژگیهایی دارد؟" پاسخی در سطح فلسفه سیاسی اسلام میدهد.
3ـ بنیانهای فرهنگ استراتژیک [4]درنهج البلاغه
مهمترین مؤلفههای فرهنگ استراتژیک که درمتون دینی و بخصوص نهج البلاغه برآنها تاکید شده است عبارتند از:
3-1- نبرد حق و باطل و غلبه حق
از مباحث مهم جهانبینى، بحث حق و باطل است که در دو قلمرو جهان هستى و جامعه و تاریخ مورد توجه و بررسى قرار مىگیرد. اسلام مىگوید: حق اصیل است و باطل غیر اصیل و همیشه بین این دو، جنگ و نزاع وجود دارد، اما نه این که همیشه باطل غالب باشد؛ خیر، آن چه همیشگى بوده، حق است و گاه باطل نمودى پیدا مىکند. محال است جامعه بر پایه شر و باطل بچرخد. (مطهری،1374: 34-35) البته فرق است بین جامعه بیمار و جامعهاى که در آن شر غالب است. این اصل مهم که در رفتار راهبردی جمهوری اسلامی نقش سنگ بنا را دارد، دارای مستندات متعدد دینی است. موضوع نبرد حق و باطل و غلبه حق در ایده و عمل حضرت علی7 نیز جایگاه ویژهای دارد. آن حضرت در این رابطه میفرمایند:
«هرکس با حق در آویزد ، نابود میگردد.» (نهج البلاغه، حکمت 188)
البته انسان ابتدا باید حق و باطل و معیارهاى این دو را بشناسد تا اهل حق و باطل را از هم تشخیص بدهد. راهى که خداوند براى سعادت انسان تعیین مىکند، راه حق و جز آن باطل است. به عبارت دیگر، اگر بپذیریم که خالق مهربان انسان را بیهوده نیافریده و برنامه و هدف زندگى شایستهاى براى او مشخص نموده، پس منشا راستین حق و تعیینکننده معیار شایسته براى شناختحق همان آفریننده بزرگ هستى است. در نهجالبلاغه مىفرماید: «انحراف به راست و چپ گمراهى و ضلالت (باطل) است و راه مستقیم و میانه جاده وسیع حق» (نهج لبلاغه،خطبه 16) نکته دیگر اینکه مجموعه بینشها و دستورالعملهایىکه تمام مسیر حق را تشکیل مىدهد «اسلام» نام دارد و خداوند آن را مقرر کرده و معیار حق قرار داده و پیروى کامل از آن نشانه حرکت و ره سپردن در مسیر حق است. وقتی اسلام شناخته شد؛ پیامبر9 و اهل بیت: و قرآن معیار حق میشوند. (مکارم شیرازی،1357: 78) حضرت علی7 در همین رابطه میفرماید:
«همانا پیشینیان شما به این جهت هلاک و تباه شدند که مردم را از کار حق باز داشتند و به باطل کشاندند و مردم نیز از آنان باطل را گرفته، آنها را پیروی کردند.» (همان، نامه 79 )
و فرمودند:
«همه اعمال نیکو و جهاد در راه خدا در پیش امر به معروف و نهی از منکر نیست مگر آب دهان انداختن در دریای پهناور و بهترین امر به معروف و نهی از منکر سخن حق نزد پادشاه ستمگر است». (حکمت 366، 1263)
و میفرمایید:
«لَعَمرى ما علىّ من قتال من خالف الحق و خابط الغىّ من إدهان و لا إیهان؛ به جان خودم سوگند که در جنگیدن با کسى که در برابر حق بایستد و در گمراهى فرو رود هرگز مسامحه و سستى روا نمیدارم». (همان، خطبه24)
عبدالله بن عباس میگوید:
«در منطقه «ذی قار» در گذرگاه جنگ بصره، شرفیاب محضر امیر مؤمنان7 شدم. دیدم نعلین خود را وصله میزند. در این حال رو به من کرد و گفت: این نعل چقدر ارزش دارد؟ در پاسخ گفتم: قیمتی ندارد. علی7 فرمود: به خدا قسم! این نعل کهنه در نظر من ارزشمندتر از حکومت بر شماست، مگر آن که بتوانم حقی را بر پا دارم یا جلوی باطلی را بگیرم.» (بحرانی،خطبه 33)
در اصل اول از اصول کلی در فصل اول قانون اساسی درباره حق آمده است:
«حکومت ایران جمهوری اسلامی است که ملت ایران، براساس اعتقاد دیرینهاش به حکومت حق و ...».
این اصل در مقام تشریح مبانی مشروعیت جمهوری اسلامی میباشد چراکه قانون اساسی نوع حکومت ایران را جمهوری اسلامی و مشروعیت آن را مبتنی بر دو اصل: مکتب (حق و عدل) و انتخاب اکثریت قریب به اتفاق ملت ایران معرفی میکند. بدین ترتیب نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر اصول و موازین مکتبی اسلام نه تنها به عنوان یک نظام حق و عدل بلکه به عنوان نظام منتخب اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران مشروعیت و رسمیت یافته است و در واقع علت اصلی بیان این اصل در آغاز قانون اساسی این است که روح و بنیانهای اصول دیگر، هنگام اجرا و خصوصاً در مواقع تفسیر اصول قانون اساسی، معین میشود و راهنمای مناسبی برای مجموعه قوای نظام سیاسی و نهادهای اساسی آن قرار میگیرد و با توجه به اهمیت فوقالعاده بالایی که این اصل و سایر اصول کلی دارند، میتوان بیان داشت که اصول کلی قانون اساسی در حقیقت در صدد ارائه پایههای حکومت و شکلی است که ملتی در قالب آن به صورت دولت درمیآید.واین اصل برگرفته از نهج البلاغه است.
همچنین حضرت امام; با اعتقاد باطنی به نبرد حق و باطل که برگرفته ازمتون دینی است، حوادث و تحولات انقلاب اسلامی را بر این مبنا تحلیل میکردند. ایشان در این رابطه فرمودند:
«جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنى نیست، جنگ ما جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا ختم زندگى وجود دارد.» (موسوی خمینی،1374، ج21،: ۵-283)
ایشان لازمه حفظ روحیه مبارزهطلبی و عدم سازش با ظـالم را در پرهیـز از وابسـتگی بـه شرق وغرب میدانند. بنابراین از دیدگاه امام; از طرفی، مبارزه با ظلم و ظالم مرز ندارد. به عبارت دیگـر، تـا ظلـم هسـت، مبـارزه هسـت. بنابراین، ملاک و معیار توقف مبارزه را وجود یا عدم ظالم تعیین میکند.
«ما اگـر دسـتمان مـیرسـید، قدرت داشتیم، باید برویم تمام ظلم و جورها را از عالم بـرداریم. تکلیـف شـرعى ماسـت، منتهـا مـا نمیتوانیم» (امام خمینی،1374، ج21 : 13).
از همین رو، امام حتی در خصوص جنگ تحمیلی میان ایران و عراق بارها تصریح مینمودنـد که جنگ ما جنگ با عراق نیست:
«جنگ ما جنگ با ابرقدرتهای شرق و غرب نیست. جنـگ مـا جنگ مکتب ماست علیه تمامی ظلم و جور، جنگ ما جنگ اسلام است علیه تمامی نـابرابریهـای دنیای سرمایهداری و کمونیسم و... این جنگ سلاح نمیشناسد. این جنگ محصور در مـرز و بـوم نیست» (همان، ج20 :222). با این وجود، باید توجه داشت که تقلیل تمامی کنشهای راهبردی جمهوری اسلامی ایران به الگوی ثابت و بدون تنش «نبرد حق و باطل»، میتواند پیچیدگیهای عملی در عرصه بینالملل را نادیده بگیرد. در عمل، جمهوری اسلامی در مواجهه با نظام بینالملل، اغلب در میانه تقابل این آرمانهای هویتی و ملاحظات عملگرایانه (پراگماتیسم) قرار گرفته است. برای نمونه، تعامل همزمان با بازیگران بینالمللی در چارچوب دیپلماسی، در حالی که گفتمان مقاومت را به عنوان یک اصل هنجاری ترویج میکند، نشاندهنده نوعی «واقعگرایی انقلابی» است که درک صرفاً ایدهآلگرایانه از فرهنگ استراتژیک ایران را با چالش مواجه میسازد.»
3-2-تقویت بنیه دفاعی
از آنجا که نبرد حق و باطل نه تنها در درون جامعه بلکه میان جوامع دارالاسلام و دارالکفر تا پیروزی کامل حق بر باطل ادامه دارد، از اینرو دارالاسلام همواره باید برای دفاع از خود در برابر پلیدی و کفر و نیز برای غلبه بر آن، بنیانهای دفاعی خود را تقویت کند. این موضوع در قرآن کریم، سایر متون دینی و به تبع در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران انعکاس یافته و در حوزه عمل نیز پس از پیروزی انقلاب اسلامی در حوزه راهبردی به کار گرفته شده است. اگرچه تقویت بنیه دفاعی ظاهرا از مباحث سختافزاری محسوب میشود؛ اما چون دفاع با سختافزار مبتنی بر فرهنگ و ارزشهای فرهنگی و دینی هر کشوری است، بنابراین این موضوع نیز در قالب مباحث فرهنگ راهبردی قرار میگیرد. تقویت بنیه دفاعی جمهوری اسلامی رابطه مستقیمی با فرهنگ دینی اسلامی دارد. مبانی دینی تقویت بنیه دفاعی جمهوری اسلامی را میتوان به شرح زیر بیان کرد. لازم به ذکر است اسلام در تقویت بنیه دفاعى به وضع یک اصل کلى دست زده و مصداق و نوع سلاح و تاکتیک را معین نمیکند بلکه مسلمانان را به آمادگى کامل خود، براى دفاع از خویش فرا میخواند. (مکارم،1385: 101) لذا در قرآن میخوانیم: )واعدوا لهم ما استطعتم من قوة( (انفال :60) هر نیرویى در قدرت دارید، براى مقابله با آنها [دشمنان] آماده سازید! امام علی7 در بخشی از عهدنامه مالک اشتر دربارهی تقویت توان دفاعی مینویسند:
«بدان، که رعیت را صنفهایى است که کارشان جز به یکدیگر اصلاح نشود و از یکدیگر بىنیاز نباشند. صنفى از ایشان لشکرهاى خداىاند و صنفى، دبیران خاص یا عام و صنفى قاضیان عدالت گسترند ... هر یک را خداوند سهمى معین کرده و میزان آن را در کتاب خود و سنت پیامبرش9 بیان فرموده و دستورى داده که در نزد ما نگهدارى مىشود. اما لشکرها، به فرمان خدا دژهاى استوار رعیتاند و زینت والیان. دین به آنها عزت یابد و راهها به آنها امن گردد و کار رعیت جز به آنها استقامت نپذیرد. و کار لشکر سامان نیابد، جز به خراجى که خداوند براى ایشان مقرر داشته تا در جهاد با دشمنانشان نیرو گیرند و به آن در به سامان آوردن کارهاى خویش اعتماد کنند و نیازهایشان را برآورد.» (نهج البلاغه، نامه/ 53)
آن حضرت در سخنانی درباره نقش آمادگی دفاعی و جهاد همگانی مسلمانان نیز میفرمایند:
«مردمی که از جهاد روی برگردانند، خداوند لباس ذلّت بر تن آنان میپوشاند و بلا به آنان هجوم میآورد، حقیر و ذلیل میشوند، ..، تا آن جا که دشمن پی در پی به شما حمله کرد و سرزمین شما را تصاحب نمود.» (همان،خطبه 27)
آن حضرت درباره عدم رهاکردن دشمن به حال خود میفرماید:
«هرگز برای مسلمانان پسندیده نیست که دشمن خود را واگذارد تا این دشمن با دشمن برادر خود همدست شود و به اتفاق هم، آهنگ جان او کنند.» (همان،خطبه 122)
لزوم ترسانیدن دشمن از جمله مهمترین مولفهها در تقویت بنیه دفاعی است؛ یعنى مسلمانان از نظر امکانات نظامى و دفاعى در سطحى از آمادگى باشند که ابهت و هیبت لشکر اسلام در دل دشمن ایجاد رعب و وحشت کند، به گونهاى که حتى فکر حمله به کشور اسلامى را از سر بیرون کند. (مکارم،1387: 75)
موضوع تقویت بنیانهای دفاعی به دلیل اهمیت آن در مقدمه قانون اساسی مورد توجه قرار گرفته است. در بخش «ارتش مکتبی» در مقدمه مذکور آمده است:
«در تشکیل و تجهیز نیروهای دفاعی کشور توجه بر آن است که ایمان و مکتب، اساس و ضابطه باشد؛ بدین جهت ارتش جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران انقلاب در انطباق با هدف فوق شکل داده میشوند و نه تنها حفظ و حراست از مرزها بلکه بار رسالت مکتبی، یعنی جهاد در راه خدا و مبارزه در راه گسترش حاکمیت قانون خدا در جهان را نیز عهدهدار خواهند بود».
دیگر اصول قانون اساسی 3-47-151 به موضوع دفاع پرداختهاند، مثلا «تامین خودکفایی در علوم و فنون صنعت و کشاورزی و امور نظامی و مانند اینها ...» و اصل ۱۵۱ بر توانایی دفاع مسلحانه از کشور و نظام جمهوری اسلامی ایران تاکید دارد و... .
امام; به کرات تقویت توان دفاعی جمهوری اسلامی را برای مقابله با جبهه باطل یادآوری کردند.
برای مثال فرمودند:
«مملکت اسلامی باید همه اش نظامی باشد و... همه جا باید این طور بشود که یک مملکتی که 20 میلیون جوان دارد باید 20 میلیون تفنگدار داشته باشد و 20 میلیون ارتش داشته باشد و یک چنین مملکتی آسیبپذیر نیست.» (امام خمینی ،1374،ج10: 239)
ایشان در فرازی از بیانات خویش در باره جایگاه توان دفاعی در باره یکی از مصادیق نبرد با جبهه ظلم و استکبار میفرماید:
«هرگاه مسلمانان به این حکم )و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل( عمل کرده و با تشکیل حکومت اسلامی به تدارکات وسیع پرداخته، به حال آماده باش کامل جنگی میبودند، مشتی یهودی جرأت نمیکردند سرزمین ما را اشغال کرده، مسجد اقصای ما را خراب کنند و آتش بزنند و مردم نتوانند به اقدام فوری برخیزند. تمام اینها نتیجه این است که مسلمانان به اجرای حکم خدا برنخاسته و تشکیل حکومت صالح و لایق ندادهاند.»(امام خمینی، 1378: 24)
علیرغم تأکید بنیادین بر تقویت بنیه دفاعی، این اصل در میدان عمل با چالشها و پیامدهای پیچیدهای همراه بوده است. تمرکز بر خودکفایی دفاعی و توسعه بازدارندگی نامتقارن، اگرچه امنیت ملی را در کوتاهمدت تقویت کرده، اما در بلندمدت به عنوان عاملی برای تشدید تحریمهای بینالمللی و محدودیت در تعاملات اقتصادی و فناورانه عمل نموده است. این تنش ذاتی بین «امنیت» و «رونق اقتصادی»، یکی از پارادوکسهای اصلی در اجرای این مولفه از فرهنگ استراتژیک است که نشان میدهد چگونه یک نقطه قوت راهبردی میتواند همزمان منبع آسیبپذیری در حوزههای دیگر باشد.
3-3- نفی سلطهپذیری و سلطهگری
با توجه به ماهیت سیاست بین الملل و تفاوت بنیادین آن با سیاست داخلی بویژه نبود یک قوه قاهره مافوق همه کشورها، روابط خارجی کشورها در طول تاریخ میان سلطهگری و سلطهپذیری در نوسان بوده است. کشورها بر اساس مولفههای گوناگون قدرت، یا سلطهپذیر یا سلطهگر بودهاند. ایران به علت موقعیت ویژه ژئوپلتیک و ژئواکونومیک از اواسط دوره قاجار در مدار اقتصاد جهانی قرار گرفته و استعمارگران غرب و شرق تا پیروزی انقلاب اسلامی به شیوههای مختلف، بر آن اعمال سلطه کردهاند. انقلاب اسلامی تمامی مناسبات گذشته را در این زمینه بر هم زد و بر اساس فرهنگ و سنن دینی رفتار راهبردی خود را در این زمینه تعیین کرده است. منشا دینی این نوع رفتار و مراتب انعکاس آن در متون تعیین کننده رفتار راهبردی به این شرح است:
1- قرآن کریم )یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً( خداوند هیچ گاه برای کافران نسبت به اهل ایمان راه تسلّط باز نخواهد نمود.
لذا آیه نفی سبیل به عنوان اساس روابط خارجی دولت اسلامی مطرح میگردد و حتی بر سایر آیات حاکم است؛ برای نمونه اگر دولت اسلامی با غیرمسلمانان عهد و پیمانی را منعقد کند به حکم صریح قرآن مبنی بر وجوب وفای به عهد «اوفوا بالعهد» لازم است که دولت اسلامی به میثاق و پیمان منعقد شده پایبند باشد، اما اگر این پیمان موجب استیلای سیاسی و نظامی و فرهنگی کفار بر مؤمنان گردد، فاقد اعتبار است و از ذیل وجوب وفای به عهد خارج خواهد شد؛ بنابراین روابط خارجی اسلام با غیرمسلمانان میباید بهگونهای تنظیم گردد که زمینههای سلطه و برتری کفار بر مسلمانان را فراهم نیاورد، در غیر این حالت چنین روابطی نامشروع و غیر شرعی خواهد بود.(سجادی،1380 : 178)
2- قانون اساسی جمهوری اسلامی: اصولی از قانون اساسی جمهوری اسلامی که در آنها نفی سبیل منعکس شده ، به شرح زیر است:
- اصل 2 ـجمهوری اسلامی، نظامی است برپایه ایمان به: ... نفی هرگونه ستمگری و ستمکشی و سلطهگری و سلطهپذیری، قسط و عدل و استقلال سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و همبستگی ملی را تامین میکند ...
- اصل 3ـ طرد کامل استعمار و جلوگیری از نفوذ اجانب را گوشزد میکند.
- اصل ۸۱ـ دادن امتیاز تشکیل شرکتها و موُسسات ... به خارجیان مطلقا ممنوع است.
- اصل ۸۲-استخدام کارشناسان خارجی از طرف دولت ممنوع است؛ مگر در موارد ضرورت با تصویب مجلس شورای اسلامی.
- اصل ۱۵۲-سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بر اساس نفی هر گونه سلطهجویی و سلطهپذیری، حفظ استقلال همه جانبه و تمامیت ارضی کشور، دفاع از حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرتهای سلطهگر و روابط صلحآمیز متقابل با دول غیر محارب استوار است.
- اصل ۱۵۳- هرگونه قرارداد که موجب سلطه بیگانه بر منابع طبیعی و اقتصادی، فرهنگ، ارتش و دیگر شیون کشور گردد ممنوع است.
امام خمینی; بر اساس اعتقاد به عزت مسلمین، به شدت مخالف سلطه غیر مسلمانان بر مسلمانان بوده و معتقد بودند:
«قرآن میگوید هرگز خدای تبارک و تعالی سلطه ای برای غیر مسلم بر مسلم قرار نداده است، هرگز نباید یک همچو چیزی واقع شود، یک تسلطی، یک راهی، اصلأ یک راه نباید پیدا بکند، )لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا(، اصلأ راه نباید داشته باشند مشرکین و این قدرتهای فاسد… بر مسلمین.»
همچنین میفرمایند:
«ما منطق مان، منطق اسلام این است که سلطه نباید از غیر بر شما باشد، نباید شما تحت سطه غیر باشید؛ ما هم میخواهیم نباشد سلطه غیر، ما اصل گفتمان این است که امریکا نباید باشد، نه آمریکا تنها، شوروی هم نباید باشد، اجنبی نباید باشد.» (امام خمینی،1374،ج18: 221)
"با این حال، عمل به اصل نفی سلطه در محیط بینالمللِ ذاتاً ناهمگون و سلسلهمراتبی، همواره با چالشهای عملی همراه بوده است. اگرچه این اصل به عنوان یک هنجار هویتیساز، خطمشی کلان جمهوری اسلامی را شکل داده، اما در عمل، الزامات بقا در نظام بینالملل، این کشور را در موقعیتهای پیچیدهای قرار داده است. برای نمونه، ضرورت تعامل اقتصادی و فناوری با همان قدرتهایی که در گفتمان رسمی به عنوان «سلطهگر» معرفی میشوند، نوعی تنش دائمی بین «ایدهآلهای هویتی» و «الزامات عملگرایانه» ایجاد کرده است. این تنش، خود را در قالب نوعی «عملگرایی مقاومتی» نشان میدهد که در آن، جمهوری اسلامی میکوشد بدون قربانی کردن اصول هستیشناختی خود، از انزوا و فشارهای بیش از حد اجتناب کند. بنابراین، نمیتوان این اصل را به صورت یک الگوی رفتاری ثابت و بدون تنش تصور کرد."
3-4-نفی ستمکشی و ستمگری
از دیگر مفاهیم اساسی که در نگرش جمهوری اسلامی به جنگ و صلح و جهان خارج تعیین کننده است، موضوع نحوه مواجهه با ستم است. در این نگرش ستمگری و ستم کشی منتفی است.
مستندات این موضوع فیشهای نهجالبلاغه است که به شرح زیر است:
- «ظُلْمُ اَلضَّعِیفِ أَفْحَشُ اَلظُّلْمِ» ستم کردن به ناتوان، زشت ترین نوع ستم است. ( نامه 31)
- «فَاللَّهَ اَللَّهَ فِی عَاجِلِ اَلْبَغْی وَ آجِلِ وَخَامَةِ اَلظُّلْمِ وَ سُوءِ عَاقِبَةِ اَلْکِبْرِ».خدا را، خدا را، از شتاب (کیفر) سرکشی مراقب باشید، و از سرانجام وخیم ستم بهراسید. (جعفری1376،خطبه 192)
- «فَإِنَّ الْبَغْی وَ الزُّورَ یوتِغَانِ الْمَرْءَ فِی دِینِهِ وَ دُنْیاهُ وَ یبْدِیانِ خَلَلَهُ عِنْدَ مَنْ یعِیبُهُ». همانا ستمگری و دروغگویی دین و دنیای آدمی را تباه میکنند و معایب او را در نظر عیب جویانش آشکار میسازند. (نامه 48)
- «أیُّهَا النَّاسُ، أَعِینُونی عَلَى أَنْفُسِکُمْ، وَایْمُ اللهِ لاَنْصِفَنَّ الْمَظْلُومَ مِنْ ظَالِمِهِ، وَلاَقُودَنَّ الظَّالِمَ بِخِزَامَتِهِ، حَتَّى أُورِدَهُ مَنْهَلَ الْحَقِّ وَإنْ کَانَ کَارِهاً.»ای مردم! مرا برای اصلاح نفوس خودتان یاری کنید و سوگند به خدا داد مظلوم را از ظالمش میستانم و افسار ستمکاران را میگیرم و او را تا چشمه سار حق میکشانم اگرچه او نخواهد.(خطبه 136)
- «مَنْ قَصَّرَ فِیهَا ظُلِمَ، وَ لَا یسْتَطِیعُ أَنْ یتَّقِی اللَّهَ مَنْ خَاصَمَ.» هرکس در دشمنی شدت به خرج بدهد، مرتکب گناه شده و کسی که کوتاهی کند ستم ورزیده است.(حکمت 298)
- «أَلاَ وَ إِنَّ اَلظُّلْمَ ثَلاَثَةٌ فَظُلْمٌ لاَ یغْفَرُ وَ ظُلْمٌ لاَ یتْرَکُ وَ ظُلْمٌ مَغْفُورٌ لاَ یطْلَبُ فَأَمَّا اَلظُّلْمُ اَلَّذِی لاَ یغْفَرُ فَالشِّرْکُ بِاللَّهِ تَعَالَى قَالَ اَللَّهُ تَعَالَىإِنَّ اَللّهَ لا یغْفِرُ أَنْ یشْرَکَ بِهِ أَمَّا اَلظُّلْمُ اَلَّذِی یغْفَرُ فَظُلْمُ اَلْعَبْدِ نَفْسَهُ عِنْدَ بَعْضِ اَلْهَنَاتِ وَ أَمَّا اَلظُّلْمُ اَلَّذِی لاَ یتْرَکُ فَظُلْمُ اَلْعِبَادِ بَعْضِهِمْ بَعْضاً»آگاه باشید! ستم بر سه نوع است: ستمی که هرگز بخشیده نمیشود، ستمی که بدون مجازات نمیماند و ستمی که بخشیده میشود و بازخواست ندارد، اما ستمی که بخشیده نمیشود شرک به خداست که میفرماید: همانا خداوند شرک به خود را نمیآمرزد اما ستمی که بخشیده میشود، ستمی است که انسان با لغزشها (و ارتکاب گناهان صغیره) به خود روا میدارد و اما ستمی که بدون مجازات نمیماند، ستمگری بعضی از بندگان بر بعضی دیگر است.(خطبه 176)
- «سَیَنْتَقِمُ اللّهُ مِمَّنْ ظَلَمَ، مَأْکَلا بِمَأْکَل، وَ مَشْرَباً بِمَشْرَب، مِنْ مَطَاعِمِ الْعَلْقَمِ، وَ مَشَارِبِ الصَّبِرِ وَ الْمَقِرِ» زود باشد که خداوند از کسی که ظلم کرده است انتقام بکشد، درباره خوراک و آشامیدنی که با ستم به خود اختصاص داده است، به وسیله خوراکهای تلخ و شرنگبار و آشامیدنیهای چون صبر تلخ زهرآگین. (خطبه 158)
خداوند، عدالت را تنها در سایه نفی هرگونه ظلم و ستمگری در آدمی میداند و لذا هرگونه گرایش ولو اندک به ظلم را قبیح میشمارد و از آن نهی میکند. این بدان معناست که شخص نه تنها خود نباید اهل ظلم و ستم باشد، بلکه حتی نباید گرایش به ستمگران و ظالمان داشته باشد. براساس آموزههای الهی، انسانها همان گونه که باید عدالت خواه و ستم ستیز باشند، باید در شرایطی که به وی ستم روا میشود، دست بر روی دست نگذارند بلکه به مقابله با ستم و ستمگران برخیزند. به این معنا که ستم ستیزی به عنوان امری واجب بر شخص ستم شده و افراد جامعه است. هیچ کس نمیتواند به سبب این که در معرض ستم است و یا به وی ستم میشود، نسبت به ستم و ستمگران واکنش نشان ندهد و ستم پذیر باشد؛ چرا که ستم پذیری، خود گناهی نابخشودنی است.مظلوم کسی است که به وی ظلم شده است ولی منظلم کسی است که ظلم و ستم را پذیرفته و به آن تن داده و نسبت به آن واکنش منفی نشان نمیدهد و به مبارزه با آن نمیپردازد. از نظر اسلام پذیرش ظلم و ستم روا نیست و شخص به سبب همین پذیرش ظلم نشان میدهد که گرایش به ظلم و ظالم دارد و میبایست به سبب همین پذیرش و رکون، مجازات شود.
موضوع نفی ستمگری و ستمپذیری در چندین مورد در قانون اساسی منعکس شده است.
برخی از این موارد عبارتند از:
اصل دوم، بند ج ، نفی هرگونه ستمگری و ستمکشی و سلطهگری و سلطهپذیری،قسط و عدل و استقلال سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و همبستگی ملی را تامین میکند.
اصل سوم ، بند 5 ، طرد کامل استعمار و جلوگیری از نفوذ اجانب.
اصل ۱۵۲- سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بر اساس نفی هر گونه سلطهجویی و سلطهپذیری، حفظ استقلال همه جانبه و تمامیت ارضی کشور، دفاع از حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرتهای سلطهگر و روابط صلحآمیز متقابل با دول غیر محارب استوار است.
حضرت امام; سیاست خارجی جمهوری اسلامی را بر اساس مخالفت با ستمگری و ستم پذیری بنیان نهادند و بر پایه این رویکرد نیز در حوزه مسائل راهبردی تصمیم میگرفتند. ایشان در این باره میفرمایند:
«ما نه ظلم خواهیم کرد؛ و نه مظلوم خواهیم واقع شد.»(امام خمینی،1374،ج14: 68)
«ما تحت رهبری پیغمبر اسلام این دو کلمه را میخواهیم اجرا کنیم؛ نه ظالم باشیم و نه مظلوم.» (امام خمینی صحیفه نور ج 14: 66)
«این جنگ، جنگ اعتقاداست، جنگ ارزشهای اعتقادی – انقلابی و ما در مقابل ظلم ایستادهایم.» (همان، ج15 :229)
علیرغم وضوح این اصل در اندیشه دینی، تبدیل آن به یک راهبرد عملیاتی منسجم در صحنه بینالملل با ابهامات و پیچیدگیهای زیادی روبرو بوده است. تعریف عملیاتی «ستمگر» و «مظلوم» در مناسبات پیچیده بینالمللی که در آن اتحادها و دشمنیها اغلب سیال و مبتنی بر منافع متغیر هستند، همواره یک چالش راهبردی باقی میماند. این امر گاه منجر به تناقضها یا لااقل انتقادات بیرونی شده است؛ برای مثال، همکاریهای تاکتیکی با بازیگرانی که از نظر ایدئولوژیک در جبهه مخالف قرار دارند، اما در یک موضوع خاص (مانند مقابله با تروریسم) اشتراک منافع موقت وجود دارد. این نشان میدهد که چگونه تفسیر و اجرای این اصل ارزشی، در میدان عمل ناگزیر با ملاحظات راهبردی، هزینه-فایده و اولویتبندی تهدیدها درآمیخته و از حالت یک قاعده مطلق و ساده به یک امر پیچیده و موقعیتمند تبدیل میشود."
3-5- دفاع از مظلوم
مسلمانان بر اساس نص صریح قرآن کریم درنبرد حق و باطل ،موظفند جانب مظلومان را گرفته و علیه ظالمان مبارزه کنند. این موضوع دینی در قانون اساس جمهوری اسلامی و بیانات حضرت امام به وضوح منعکس شده است و در عرصه سیاست خارجی نیز در دستورکار دستگاههای دیپلماسی و سایر نهادهای مربوطه در این زمینه قرار دارد. مستندات متون دینی این رفتار راهبردی به شرح زیر است.
1-نهج البلاغه: امام علی7 در فرمان تاریخی خود به مالک اشتر نخعی، فرمانروای مصر، این مساله را یادآور میشود و به او سفارش میکند: مقداری از وقت خود رادر اختیار نیازمندان، ضعیفان و محرومان قرار بده و درهای «دارالاماره» را باز بگذار، تا مردم آزادانه و بدون موانع نزد تو بیایند و مشکلات خود را با تو در میان بگذارند تا خود شخصاً به کارها و گرفتاریهای ایشان رسیدگی نمایی؛ چرا که من بارها از رسول خدا9 شنیدم که میفرمود:
«امتی که حق ضعیفان را از زورمندان با صراحت و بدون خوف و ترس نگیرد، هرگز پاک نمیشود و روی سعادت را نمیبیند.» (نهج البلاغه،نامه/52)
همچنین میفرمایند:
«ناتوان ستمدیده در نظر من، عزیز است تا حقش را بگیرم و زورمند ستمگر نزد من، حقیر و ضعیف است تا حق دیگران را از اوبستانم. ما در برابر فرمان خدا راضی هستیم و در مقابل امر او تسلیم میباشیم.» (نهج البلاغه، خطبه37)
علی7 مشکل عمده و اساسی جامعه اسلامی را که به آن دچار شده بود، ظلم و تعدی اشرافزادگان اموی و غیره، بر ضعیفان و بیچارگان میدانست و بر همین مبنا دفاع از مظلوم و مبارزه با ظالم برای ایشان، یک اصل اساسی و مسلح به شمار میرفت و کوچکترین سهلانگاری و تردید را در این راستا جائز نمیدانست.
حضرت علی9 ظلمستیزی و مبارزه با مستکبران رایکی از وظایف حکومت اسلامی، علما، دانشمندان و روشنفکران جامعه قلمداد میکند و به آنان یادآور میشود که جلو تعدی و ستم را بگیرند و مددکار مظلومان باشند و از حقوق آنان دفاع نمایند. این مطلب از گفتار آن حضرت در «نهج البلاغه» استفاده میشود و از جمله در خطبه «شقشقیه» میفرماید:
«لَولا حُضُورُ الحاضِرِ، و قِیامُ الحُجَّةِ بِوُجودِ الناصِرِ، و ما أخَذَ اللّهُ عَلَى العُلَماءِ» (نهج البلاغه 3)
در این فراز از کلماتش با صراحت میفرماید:
«من طالب خلافت و حکومت برشما نبودم، آنچه که مرا وادار به پذیرش(خلافت و حکومت) کرد، پیمانی است که خداوند از علمای هر امتی گرفته که در برابر شکمپارگی ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان سکوت نکنند و به یاری گروه دوم قیام کنند و با گروه اول به مبارزه بپردازند.»
حضرت علی7 در آن لحظات آخر عمر مبارکش باز به یادحقوق مستضعفان و محرومان بود. در حالی که در بستر شهادت آرمیده، به فرزندانش وصیت میکند:
«وَ کُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً.»(نامه47) همواره دشمن ظالمان و یاور مظلومان باشید.
2- قانون اساسی: اصولی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی منبعث از آیات و روایات به موضوع دفاع از مظلوم میپردازد، عبارتند از:
اصل3: دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است برای نیل به اهداف مذکور در اصل دوم، همه امکانات خود را برای امور زیر بهکار برد: ...
ـ تنظیم سیاست خارجی کشور براساس معیارهای اسلام، تعهد برادرانه نسبت به همه مسلمانان و حمایت بیدریغ از مستضعفان جهان.
اصل ۱۵۴: جمهوری اسلامی ایران سعادت انسان در کل جامعه بشری را آرمان خود میداند و استقلال و آزادی و حکومت حق و عدل را حق همه مردم جهان میشناسد. بنا بر این در عین خودداری کامل از هر گونه دخالت در امور داخلی ملتهای دیگر، از مبارزه حقطلبانه مستضعفین در برابر مستکبرین در هر نقطه از جهان حمایت میکند.
امام خمینی; در این باره میفرمایند:
«... ما اعلام میکنیم که جمهوری اسلامی ایران برای همیشه حامی و پناهگاه مسلمانان آزاده جهان است و کشور ایران به عنوان یک دژ نظامی و آسیبناپذیر نیاز سربازان اسلام را تأمین و آنان را به مبانی عقیدتی و تربیتی اسلام و همچنین به اصول و روشهای مبارزه علیه نظامهای کفر و شرک آشنا میسازد.» (امام خمینی1374، ج2: 238)
«ملت آزاده ایران هم اکنون از ملتهای مستضعف جهان در مقابل آنان که منطقشان توپ و تانک و شعارشان سر نیزه است کاملاً پشتیبانی مینماید. ما از تمام نهضتهای آزادیبخش در سراسر جهان که در راه خدا و حق و حقیقت و آزادی مبارزه میکنند، پشتبیانی میکنیم.» (همان،ج11 :259)
با این حال، ترجمه اصل ارزشی «دفاع از مظلوم» به یک راهبرد عملیاتی منسجم و پایدار در سیاست خارجی، با چالشهای متعددی روبرو بوده است. تعریف «مظلوم» در صحنه بینالملل که در آن روایتها اغلب متضاد و منافع ملی کشورها در اولویت قرار دارد، همواره امری پیچیده و بعضاً محل مناقشه بوده است. این امر گاه منجر به اتخاذ مواضعی شده که از سوی بازیگران بینالمللی به عنوان «مداخلهجویی» تفسیر شده و هزینههای دیپلماتیک و اقتصادی برای جمهوری اسلامی ایران به همراه داشته است. همچنین، تخصیص منابع ملی برای حمایت از گروهها و جنبشهای مختلف در خارج از مرزها، همواره با پرسشهایی درباره اولویتبندی میان «مسئولیتهای فراملی» و «تأمین منافع ملی» و رفاه شهروندان داخلی مواجه بوده است. این تنش ذاتی میان آرمانگرایی انقلابی و ملاحظات عملگرایانه ملی، اجرای بیچون و چرای این اصل را در عمل با محدودیتهای جدی مواجه ساخته است."
3-6-اصل وفای به عهد
رویکرد جمهوری اسلامی نسبت به دیگران و در حوزه جنگ و صلح مبتنی بر اصول دیگری نیز هست که با اصول و مفاهیم پیشین متفاوت است.این مفاهیم نشاندهنده آن است که جمهوری اسلامی به عنوان یک واحد سیاسی اسلامی ، در چارچوب اصول اسلامی با دیگران رفتار میکند. مستندات این رفتار و موارد انعکاس آن در متون دینی، نهج البلاغه، قانون اساسی، بیانات حضرت امام و نیز مصادیق آن به شرح زیر است. بسیارى از افراد درمورد وعدهها و عهدهاى خود بىاعتنا و سهل انگارند در حالى که قرآن مجید و روایات اسلامى به آن اهمیت فوق العادهاى دادهاند. قرآن مجید مىفرماید: )وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کَانَ مَسْئُولا((اسرا:34)؛ به عهد خود وفا کنید که از عهد (در قیامت) سؤال مى شود».
حضرت علی7 در فرمان مالک اشتر که در حقیقت یکی از متون اساسی در رفتارهای سیاسی حکومتهای شیعی از جمله جمهوری اسلامی است، درباره وفای به عهد مطالب بسیار عمیقی دارد. در بخشی از این فرمان آمده است:
«هرگز صلحى را که از جانب دشمن پیشنهاد میشود و رضاى خدا در آناست رد مکن، که در صلح براى سپاهت آسایش و تجدید نیرو، و براى خودت آرامش از هم و غمها، و براى ملتت امنیت است. اما زنهار! زنهار! سختاز دشمنت پس از بستن پیمان صلح بر حذر باش! چرا که دشمن گاهى نزدیک میشود که غافلگیر سازد، بنابر این دوراندیشى را بکارگیر، و در این موارد روح خوشبینى را کنار بگذار، اگر پیمانى بین تو و دشمنت بسته شد، و یا تعهد پناه دادن را به او دادى، جامه وفاء را بر عهد خویش بپوشان، و تعهدات خود را محترم بشمار! و جان خود را سپر تعهدات خویش قرارده! زیرا هیچیک از فرائض الهىنیست که همچون وفاى بعهد و پیمان، مردم جهان با تمام اختلافاتى که دارند، نسبت به آن این چنین اتفاق نظر داشته باشند حتى مشرکان زمان جاهلیت، علاوهبر مسلمانان،آن را مراعات میکردند.چرا که عواقب پیمان شکنى را آزموده بودند. بنابراین هرگز پیمان شکنى مکن،و در عهد خود خیانت روا مدار، و دشمنت را مفریب، زیرا غیر از شخص جاهل و شقى،کسى گستاخى بر خداوند را روا نمیدارد. خداوند عهد و پیمانى را که با نام او منعقد میشود با رحمتخود مایه آسایش بندگان، و حریم امنى برایشان قرار داده تا بآن پناه برند ...» (نهج البلاغه،نامه 52)
این یکی از اصول مدیریت اسلامی است که در این نامه آمده است و برای همه زمانها قابل اجراست. امام علی7 در خطبه چهل و یکم نهج البلاغه میفرمایند:
«اى مردم! وفا همزاد راستگوئى است، سپرى محکمتر و نگهدارنده تر از آن سراغ ندارم آن کس که از وضع رستاخیز آگاه باشد، خیانت نمى کند. ...»!
امام7 با این سخن به این حقیقت اشاره فرموده که انسان همان طور که با زبان راست مىگوید، با عمل نیز مىتواند راست بگوید و آنجا که راستى در عمل باشد آنرا وفاى به عهد خوانند و عکس آن دروغ عملى است که آنرا خیانت و پیمان شکنى نام مى نهند.
پایبندی به عهد و پیمان یک اصل جهانی است و از امهات فضائل به شمار میرود. تمام افراد بشر، از هر قاره و اقلیمی، به این اصل ریشه دارد عمق وفای به عهد عنایت خاصی دارند و عهدشکنی را خیانت و رعایت عهد و پیمان را فضیلت میشمارند. وفای به عهد یکی از اصول و پایههای با اهمیت اخلاقی است که هم در قرآن مجید و هم در روایات و سخنان پیشوایان دین، بر آن تأکید شده است.
امام خمینی; بر اساس نگرش عقلگرایانه شریعت و از باب صلحگرایی و مسالمتجویی دولت اسلامی بر برقراری روابط بر اساس احترام متقابل و عدم مداخله در امور داخلی کشور تأکید داشتند. از جمله ایشان در موارد زیادی بر این موضوع تأکید دارند:
«تمام کشورها اگر احترام ما را حفظ کنند ما هم احترام متقابل را حفظ خواهیم کرد و اگر کشورها و دولتها بخواهند به ما تحمیل بکنند از آنها قبول نخواهیم کرد نه ظلم به دیگران میکنیم و نه زیر بار ظلم دیگران میرویم.»(امام خمینی،1373،ج4 :338)
مهمترین مصادیق پایبندی جمهوری اسلامی به قراردادهای بین المللی، رعایت مفاد آنها بویژه در دوره جنگ تحمیلی بود. در آن مقطع دولت صدام حسین با نقض صریح قوانین بین المللی از جمله کنوانسیون چهارم ژنو ، با استفاده از سلاحهای ممنوعه بسیاری از رزمندگان و حتی شهروندان ایرانی را به شهادت رساند و تعدادی از اسرا را پس از شکنجههای وحشیانه به شهادت رساند. جمهوری اسلامی نه تنها این اقدامات را تلافی نکرد بلکه یه الگوی رفتار مناسب را در این زمینه به جهانیان نشان داد. علاوه بر این کلیه قرارداها و تعهداتی را که دولت اسلامی با استقلال کامل آن را تعهد کرده بود، برای خود الزام آاور میدانست.
"علیرغم تأکید قاطع متون دینی و قانونی بر وفای به عهد، عمل به این اصل در عرصه عمل بینالمللی با یک پارادوکس ذاتی همراه است. از یک سو، نظام جمهوری اسلامی خود را متعهد به رعایت پیمانهایی میداند که با استقلال و حاکمیت ملی آن مطابقت داشته باشند. اما از سوی دیگر، در گفتمان رسمی، بسیاری از نهادها و قواعد نظام بینالملل موجود، به عنوان ابزارهایی برای سلطهگری قدرتهای بزرگ قلمداد میشوند. این نگاه دوگانه، موقعیت پیچیدهای ایجاد میکند که در آن، وفاداری به «عهد» میتواند به قیمت به خطر افتادن «اصل نفی سلطه» تمام شود. این تنش به وضوح در پروندههایی مانند برجام مشاهده شد، جایی که ایران علیرغم پایبندی مستند خود به توافق، خروج یکجانبه آمریکا و عدم تمکن اروپا از تعهداتش، این پرسش اساسی را در سطح راهبردی تقویت کرد که وفای به عهد در برابر طرفهایی که خود متعهد به این اصل نیستند، تا چه حد میتواند تداوم یابد. بنابراین، این اصل در عمل نه یک قاعده مطلق، بلکه همواره در میدان (کشمکش) با اصول دیگر فرهنگ استراتژیک و همچنین با رفتار متغیر سایر بازیگران بینالمللی قرار دارد."
نتیجهگیری
نتایج این پژوهش نشان میدهد که نهجالبلاغه به عنوان متنی بنیادین در اندیشه شیعی، نقشه راهی سترگ برای شکلدهی به فرهنگ استراتژیک جمهوری اسلامی ایران ارائه میکند. شش بنیان استخراجشده ـ نبرد حق و باطل و غلبه نهایی حق، تقویت بنیه دفاعی، نفی سلطهپذیری و سلطهگری، نفی ستمکشی و ستمگری، دفاع از مظلوم، و وفای به عهد ـ در مجموعهای منسجم، جهانبینی توحیدی و انقلابی حاکم بر رفتار راهبردی ایران را تشکیل میدهند. این اصول، صرفاً مجموعهای از توصیههای اخلاقی نیستند، بلکه چارچوبی شناختی برای تعریف دوستان و دشمنان، تشخیص تهدیدات، و تعیین راهبردهای مشروع در عرصه بینالملل ایجاد میکنند. بنابراین، نهجالبلاغه را میتوان به مثابه سند هویتیبخش به فرهنگ استراتژیک ایران در نظر گرفت که به سیاست خارجی و امنیتی این کشور، عمق دینی و تاریخی میبخشد.
در سطح راهبردی، این بنیانها به طور مستقیم بر گفتمان و عمل جمهوری اسلامی ایران تأثیر گذاشتهاند. اصل «نفی سلطهپذیری و سلطهگری» (استکبارستیزی) که از خطبهها و نامههای امام علی7 استنباط میشود، توجیهگر اصلی سیاست «مقاومت» در برابر نظام سلطه و تلاش برای ایجاد نظم بینالمللی عادلانهتر است. این اصل، در کنار «دفاع از مظلوم»، محرک حمایت ایران از جنبشهای آزادیبخش در منطقه بوده و به راهبرد کلان «عمقبخشی استراتژیک» مشروعیت دینی میدهد. از سوی دیگر، تأکید مکرر نهجالبلاغه بر «تقویت بنیه دفاعی»، مبنای فکری محکمی برای اولویتدهی به خودکفایی دفاعی و توسعه برنامههای بازدارنده، نظیر توان موشکی، فراهم ساخته است.
در سطح رفتاری، اصولی چون «نفی ستمکشی و ستمگری» و «وفای به عهد»، مرزهای عمل استراتژیک جمهوری اسلامی را مشخص میسازند. این اصول از یکسو رفتار تهاجمی و توسعهطلبانه ممانعت میکند و بر حقمداری و عدالتخواهی به عنوان محرک اصلی اقدامات تأکید دارد. از سوی دیگر، وفاداری به پیمانها ـ آنگونه که در نامههای امام علی7 به فرماندارانش تجلی یافته ـ نشان میدهد که تعهدگرایی، حتی در روابط با طرفهای غیرهمسو، بخشی از فرهنگ استراتژیک برآمده از این متون است. این امر، رویکرد ایران را در مذاکرات بینالمللی شکل میدهد و پایبندی به تعهدات را در چارچوب احترام متقابل، به یک اصل راهبردی تبدیل میکند. در نهایت، با استناد به یافتههای این تحقیق میتوان ادعا کرد که فرهنگ استراتژیک جمهوری اسلامی ایران، بر خلاف برخی رهیافتهای صرفاً واقعگرا یا ایدئولوژیک محض، از ترکیبی پیچیده و مبتنی بر حکمت عملی برخوردار است که ریشه در آموزههای ناب نهجالبلاغه دارد. این پژوهش ثابت میکند که تحلیل رفتار راهبردی ایران بدون فهم این بنیانهای دینی-فرهنگی، ناقص و گمراهکننده خواهد بود. بنابراین، نهجالبلاغه نه تنها به عنوان یک مرجع اخلاقی، بلکه به عنوان سندی زنده و راهبردی، کماکان جهتدهنده به انتخابهای کلان امنیتی و بینالمللی جمهوری اسلامی ایران است
فهرست منابع
- آشوری، داریوش(۱۳۵۷)دانش سیاسی. تهران: مرکز.
- جعفری، محمدتقی (۱۳۷۶).ترجمه و تفسیر نهج البلاغه. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
- جعفری، محمدتقی (۱۳۸۷).فرهنگ پیرو فرهنگ پیشرو. قم: معارف.
- جونی، محمد(۱۴۰۰).فرهنگ استراتژیک و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران. تهران: آذرفر.
- جونی، محمد (۱۴۰۱).فرهنگ استراتژیک و سیاست امنیت جمهوری اسلامی ایران در غرب آسیا. تهران: آذرفر.
- دهخدا، علیاکبر (۱۳۸۵).لغتنامه دهخدا. تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
- دهقانی فیروزآبادی، سیدجلال (۱۳۹۰).فرهنگ استراتژیک جمهوری اسلامی ایران. تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی.
- دهقانی فیروزآبادی، سیدجلال (۱۳۹۲).جمهوری اسلامی ایران و نظام بینالملل: رویکردی مبتنی بر فرهنگ استراتژیک، تهران: انتشارات دانشگاه امام صادق7.
- سجادی، عبدالقیوم (۱۳۷۸)دیپلماسی و رفتار سیاسی در اسلام. قم: دانشگاه باقرالعلوم7.
- قرائیمقدم، امانالله (۱۳۷۴)مبانی جامعهشناسی. تهران: انتشارات ابجد.
- قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران. تهران: نشر مجلس شورای اسلامی.
- کوین، بروس (۱۳۸۴)درآمدی به مبانی جامعهشناسی (ترجمه محسن ثلاثی). تهران: نشر طوطیا.
- گیدنز، آنتونی (۱۳۷۳)جامعهشناسی (ترجمه منوچهر صبوری). تهران: نشر نی.
- مکارم شیرازی، ناصر (۱۳۵۷).پیام امام: شرح تازه و جامعی بر نهج البلاغه. تهران: دار الکتب الاسلامیه.
- مکارم شیرازی، ناصر (۱۳۸۵).اسلام در یک نگاه. قم: مدرسه الامام علی بن ابیطالب7.
- موسویالخمینی، روحالله (امام) (۱۳۷۳).صحیفه امام خمینی (مجلدات). تهران: نشر آثار امام خمینی.
- موسویالخمینی، روحالله (امام) (۱۳۷۴).صحیفه نور (مجلدات). تهران: نشر آثار امام خمینی.
- موسویالخمینی، روحالله (امام) (۱۳۷۸).ولایت فقیه. تهران: نشر آثار امام خمینی.
- مطهری، مرتضی (۱۳۷۴)آشنایی با علوم اسلامی، حکمت عملی. تهران: انتشارات صدرا.
- میثم بن علی بن بحرانی (۱۳۷۵).ترجمه شرح نهج البلاغه (ترجمه قربانعلی محمدی، مقدمو علیاصغر نوایی یحییزاده). مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان مقدس رضوی، ج ۱.
- نقیبزاده، احمد و همکاران(۱۳۹۵)تأثیر انقلاب اسلامی بر فرهنگ استراتژیک ایران. تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
- نهجالبلاغه (۱۳۷۸). ترجمه ناصر مکارم شیرازی. قم: امیرالمؤمنین.
- نهجالبلاغه (۱۳۸۶). ترجمه محمد دشتی. قم: انتشارات اندیشه هادی.
- اسپرولی، جیمز پی.، یوجین ای. دیولیو، مک کوردی(۱۳۸۶).پژوهش فرهنگی: مردمنگاری در جوامع پیچیده (ترجمه بیوک محمدی). تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
مقالات
- ازغندی، علیرضا و آشنا، حسامالدین (۱۳۹۸). «تحلیل فرهنگ استراتژیک جمهوری اسلامی ایران در پرتو گفتمان مقاومت».مطالعات راهبردی. تهران.
- اصغری، محمدرضا (۱۳۹۷). «تأثیر جنگ تحمیلی بر شکلگیری فرهنگ استراتژیک جمهوری اسلامی
- ایران».فصلنامه تاریخ روابط خارجی. تهران.
- حاجییوسفی، امیرمحمد (۱۳۸۰).مفهومسازیهای دولت در نظریه روابط بینالملل با تأکید بر دیدگاه رابرت کاکس. تهران: اطلاعات سیاسی و اقتصادی، شماره ۱۴۵ و ۱۴۶.
- دهقانی فیروزآبادی، سیدجلال (۱۳۹۱). «بنیانهای هویتی فرهنگ استراتژیک جمهوری اسلامی ایران»، مطالعات راهبردی. تهران.
- رکاربیان، اصغر و همکاران (۱۴۰۲). «تأثیر فرهنگ استراتژیک بر سیاست تسلیحاتی و امنیت ملی ایران».راهبرد سیاسی، صص ۲۳-۴۵. تهران.
- سجادپور، محمدکاظم (۱۳۹۴). «ولایت فقیه به مثابه هسته مرکزی فرهنگ استراتژیک جمهوری اسلامی ایران».سیاست خارجی. تهران.
- عسگری، محمود (۱۳۸۴). «مقدمهای بر فرهنگ استراتژیک».فصلنامه راهبرد دفاعی، سال سوم، شماره ۱۰
منابع انگلیسی
- Booth, Ken. (1979). Strategy and Ethnocentrism. New York: Holmes & Meier Publishers.
- Eisenstadt, Michael. (2015). The Sources of Iranian Strategic Culture. The Washington Institute for Near East Policy. United States.
- Gray, Colin S. (1981). National Styles in Strategy: The American Example. International Security, Vol. 6, No. 2.
- Lantis, Jeffrey S. (2002). Strategic Culture and Threat Assessment. Chicago: University of Chicago.
- Liddell Hart, Basil H. (1932). The British Way in Warfare. London: Faber and Faber Limited.
- Macmillan, Alan, Ken Booth, and Russell Trood (eds). (1999). Strategic Cultures in the Asia Pacific. New York: Macmillan.
- Weigley, Russell F. (1973). The American Way of War: A History of the United States Military Strategy and Policy. New York: Macmillan.
- Gerard, Joseph T. (2002). *The Impact of Ideology on the Iranian Military in the Iran-Iraq War, 1980-1988*. Ph.D. dissertation, The Catholic University of America.
- Khalidi, Ahmad. (2017). The Shiite Factor in Iran's Strategic Culture. Survival: Global Politics and Strategy, 59(4), 125-138. United Kingdom.
- Rhode, Harold. (2009). Iran's Strategic Culture: Implications for Nuclear Policy. The Journal of International Security Affairs, 16, 35-43. United States
[1]. دانشیار دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه آیت الله بروجردی ،بروجرد،ایران(نویسنده مسؤل).
[2]. دانشیار دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه آیت الله بروجردی ،بروجرد،ایران.
[3]. Culture
[4]. strategic